مروری بر سرگذشت الهه آواز ایران قمرالملوک وزیری
به نام شهریار بی همتا
هنگامیکه از موسیقی اصیل و آواز ایرانی سخن به میان می آید و یا اینکه به سبک های مختلف این نوع هنر زیبا گوش فرا میدهیم به یکباره و در وهله اول این موسیقی ذهن هر اهـل دلـی را به سوی بزرگان ، اساتید ، تاریخچه و سرگذشت باستانی آن معطوف می دارد . آنگاه هـر انسان آشـنای با این هـنر با آگاهی و معلوماتی که در این زمـینه دارد ، بـه سوی تحقیق و پژوهش در خصوص شناسایی این جاودانه های موسیقی گام بر می دارد . بنده هم بنا به وظیفه خود و سفارش برادر عزیزم آرش خان بر آن شـدم که چـند سطری را در این خصوص بنگارم که تحفه ای است از این حقیر تقدیم اهالی موسیقی اصیل .
براستی قمرالملوک وزیری که بود و چگونه الهه آواز ایران شد ؟ تاریخ ، خود سنديست معتبر در این باره و می گوید :
" قمر " در سال ۱۲۸۴ ه. ش در قزوین متولد شد . ۲ ساله بود که مادرش را در اثر بیماری حصبه از دست داد و چون پدرش را هم قبل از آن از داده بود تربیت آن به مادر بزرگش واگذار شد و در کنار آن زندگی را سپری کرد ، آنگونه که خود قمر می گوید :
" کودکیم اینگونه گذشت:
پدرم را از دست دادم ، محبت مادر را هرگز نه دیدم و نه احساس کردم و زندگی را در کنار مادر بزرگم خیرالنساء افتخارالذاکرین که روضه خوان مجلس زنانه ناصرالدین شاه بود گذراندم ، گاها" روضه های مادر بزرگم را که در مجالس می خواند پیش خود زمزمه می کردم و بدین صورت بیشتر اوقاتم با صدای مادر بزرگم که در مجالس می خواند سپری میشد و . . . . اینگونه بود که پس از گذراندن این مرحله متوجه صدای خوش و علاقه وافر خویش به آواز شدم . ابتدا" مادر بزرگم به خاطر جو آنزمان با سپردنم به دست یک مربی مرد مخالفت نمود ولی پس از اصرارهای زیادم جهت فراگیری آواز با حضور معلم در منزلمان موافقت نمود . . . ."
متأسفانه اولین معلم آواز آن پس از چندین جلسه آموزش قمر چشم از جهان فرو می بندد ، در همین دوران بود که مادر بزرگ و تنها تکیه گاه خویش را هم از دست می دهد . پس از آن دست تقدیر زندگی و سرنوشت قمر را گونه ای دیگر رقم می زند و استاد بحرینی را که یکی از بزرگان موسیقی آنزمان بود با قمر آشنا ساخت . استاد بحرینی با استعدادی که در قمر دید آن را به تهران آورده و در منزل خود اسکان داد و شروع به آموزش آن نمود. وی قمر را در مجالسی که اساتید موسیقی حضور داشتند میبرد و قمر را با آنان آشنا می ساخت و در این مجالس بود که با بزرگان سرشناسی چون استاد نظام الدین لاچینی آشنا گشت . استاد لاچینی تأثیر مهمی در شیوه خوانندگی قمر بوجود آورد بطوریکه بعد از آشنایی با او بود که جرأت خواندن چندین تصنیف زیبا را پیدا کرد.
مهمترین رخداد زندگی قمر آشنایی با استاد مرتضی نی داوود استاد مسلم تار در سن ۱۶ سالگی بود . قمر تا آنزمان به طور دقیق و حرفه ای با دستگاهها و گوشه های موسیقی ایرانی آشنا نبود ولی پس از گذراندن یک دوره کامل آموزش زیر نظر استاد نی داوود توانست اولین کنسرت خود را در سن ۱۹ سالگی در سالن گراند هتل " لاله زار " همراه با ساز استاد مرتضی خان نی داوود اجرا نماید. خود قمر در این باره می گوید :
" آن شب یکی از خاطره انگیزترین شب های زندگیم بود "
و در خصوص آن شب اینگونه نقل می کنند:
آن شب چنان جمعیتی در سالن حضور داشتند که تا نزدیک سن مردم ایستاده بودند و این آغاز زیبای الهه آواز شدن قمر خوش خوان بود . بعد از این کنسرت قمر را به جهت رعایت نکردن حجاب در هنگام خواندن به کلانتری احضار نمودند و تعهدی هم از آن گرفتند ولی قمر کوتاه نیامد و در کنسرت های بعدی هم طبق روال گذشته به اجرای کنسرت های بعدیش ادامه داد . لازم به ذکر است که عمده شهرت قمر " جدای از صدای بسیار زیبا و لطیف و تسلط قوی که بر ردیف آوازی که در اجراهایش رعایت می کرد " این بود که قسمت اعظم درآمد های حاصل از کنسرت هایش را وقف خانواده های بی بضاعت و محروم می کرد و اینکه در برخورد با مردم و جامعه اش بسیار افتاده ، نیکو و سنجیده عمل می کرد و این رابطه متقابلا" به گونه ای بود که خانواده ها آرزو داشتند قمر در مراسم ها و جشن هایشان بخواند .
نقل است که : یکروز تیمورتاش وزیر دربار رضا شاه در مجلس بزمی نشسته بود و در آن هنگام نامه ای را برای قمر می نگارد و درخواست می کند که در مجلس او حضور پیدا کند . ولی قمر این درخواست تیمورتاش را رد کرده و اینگونه پاسخ می دهد که :
" اگر تو تیمور تاش هستی من هم قمرم "
تمامی مطالبی را که در بالا ذکرشان رفت تنها شمه ای بود از سرگذشت " افتخار نامه " قمرالملوک وزیر ی . نمی دانم تا چه اندازه مطلع هستید ؟ اما قمر در سال ۱۳۸۴ صد ساله شده بود ولی متأسفانه هیچکس ، هیچ یادی از او نکرد . بنده این نوشتار را بدین خاطر نگاشتم تا خاطر عزیزتان را به نتیجه گیری ذیل معطوف دارم.
اگر خوب به تاریخ موسیقی کشورمان بنگریم پی خواهیم برد که چنین سرنوشت مشترکی در میان تمامی بزرگان موسیقی وجود داشته و دارد و در هر دوره ای بی مهری زیادی از سوی حاکمان وقت نه مردم(۱)نسبت به این جاودانه ها و یادگاران موسیقی صورت گرفته است که در این دوره هم ادامه دارد . چنین بی مهری و لجاجت باز هم ادامه خواهد داشت ، نمی دانم به چه قیمتی ؟ ! اما . . . .
قمر هم بالطبع از جمله همین بزرگان بود و از این قاعده مستثنی نبوده است. شیر زنی بود که با تمامی سختی ها و دشواری هایی که در طول دوران حیاتش داشت تنها برای رسیدن به عشقش که همانا هنرآوازش بود جاودانه گشت و الهه شد .
شد الهه آواز ایران
و چه خوش ایرج میرزا در ستایش قمرسروده است که :
" قمر " آن نیست که عاشق برد از یاد او را یادش آن گل نه ، که از یاد برد باد او را
درود خدا بر روح پاک و جاودانه اش
پايان
نگارش : ایران من

تقدیم به تمامی انسان دوستان این گیتی پهناور
رمضان آمد و جانا به گمانم سحری نیست
دگر از مثنوی عشق و نیایش اثزی نیست
از گوهر پر مهر همایون و نوایش
از آن نفس پاک و مسیحا خبری نیست
ازحنجر زیبنده آن مرغ خوش آواز
دیگر نه دعایی نه نوایی ، شرری نیست
فریاد زمستان شد و بیداد ز پاییز
از باغ نواهای سیاوش ، شجری نیست
با لطف و صفا و کرم ماه مبارک
گویا که نوای خوش او همسفری نیست
تا چند ز بیداد زمان دم نزند دل
شاید که در این دور و زمانه بشری نیست
یا رب ز کرامت برسان ابر هدایت
" این قوم هجر را به وفا راهبری نیست"
شعر از :
" ایران من "

به نام حضرت دوست
یا رب سخن چه گویم ، بی ربنای او
دیگر نمی نهند در آسمان ، همای او
اینک به جور که یا رب ، روزه ، روضه گشت
آری محرم است رمضان ، بی نوای او
شعر از :
" پارسا ایرانی"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط ایـران من و پارسا ایرانی |

هر کسی را قدر فهمش کرده آن جبار مست
نگارش متن ذیل تا حدودی در رابطه با موضوع و نظریه ایست که اخیرا" دکتر سروش تحت عنوان " قرآن کلام خداوند یا محمد " ابراز داشته اند و نظر نقادان بسیاری را با ارائه این مطلب به بازار نقادی نظریه خود معطوف نموده اند که به اعتقاد اینجانب باز هم تلنگری است جهت بیداری افکار و عقاید خفته و منسوخ شده .
عقاید دگم اندیشانی که قرنهاست با نقاب اسلام دروغین خود در زیر غبار جاهلیت هزار و چهارصد ساله مدفون مانده اما دریغ از اندکی تفکر . تعقل و تلاش جهت زدودن این غبار ابوسفیانی که چون پرده وحائلی است که مانع از درک واقعیت اسلام این خورشید همیشه تابان شده اند.
بنده نه بنا دارم سخنان دکتر سروش را تایید کنم و نه اصراری بر رد نظریه ایشان . بلکه روی سخنم با کسانیست که بجای فهم درست مسئله و اساس آن به حاشیه پرداخته و دید خوانندگان را با جو سازی مسموم و منحرف ساخته اند . متاسفانه این قبیل افکار باطل باعث شده که تصور غلط و نادرستی از اسلام در اذهان عموم شکل بگیرد و از اسلامی که سراسر روشنی است و برای تمامی اعصار میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد و یا به نوعی به روز باشد هیولایی ساخته اند که انسان از درک آن عاجز است .
در پایان سخن خود را با این بیت شعر زیبا به پایان میرسانم .
ظالم آن قومی که چشمان دوختند
وز سخنها عالمی را سوختند
با سپاس " ایران من "

ای خــداونــد
اي خداوند! به علماي ما مسووليت
و به عوام ما علم و به مومنان ما روشنايي
و به روشنفكران ما ايمان و به متعصبين ما فهم
و به فهميدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف
و به پيروان ما آگاهي و به جوانان ما اصالت
و به اساتيد ما عقيده و به دانشجويان ما نيز عقيده
و به خفتگان ما بيداري و به دينداران ما دين
و به نويسندگان ما تعهد و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف و به نوميدان ما اميد و به ضعيفان ما نيرو
و به محافظهكاران ما گستاخي و به نشستگان ما قيام
و به راكدان ما تكان و به مردگان ما حيات و به كوران ما نگاه
و به خاموشان ما فرياد و به مسلمانان ما قرآن
و به شيعيان ما علي و به فرقههاي ما وحدت
و به حسودان ما شفا و به خودبينان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهي
و به همه ملت ما همت تصميم و استعداد فداكاري و شايستگي نجات و عزت ببخش!
. دعایی زیبا از شهید دکتر علی شریعتی روحش شاد .

آه داريـم از سـر حــرمــان بــر جــانــان خـود
کین چه دوران است که بر احوال ما گرديده است
" ایران من "

پراگماتيسم ـ واقع گرائی ـ عمل نه گفتار
پراگماتيسم به آزمون درستی ايده ئولوژيها از طريق بررسی نتايج آنها میپردازد و ميگويد که معنای انديشه ها در نتايج آنها نهفته است . اين فلسفه در پی يافتن حقيقت محض نيست و از علوم نظری که آثار و نتايج عينی و ملموس و قابل اجراء نداشته باشند پرهيز ميکند . ويليام جيمز پايه گذار و جان ديوئی مشهور ترين فيلسوف پراگماتيست جهان هستند جان ديوئی ميگويد :به منظور توزيع منصفانه تر کالاهای توليد شده در جامعه از ميان بردن توازن قدرت ميان افراد ضعيف و شرکتهای قوی و برطرف کردن ناملايماتی چون شرايط غير انسانی کاربايد بر نيروهای اقتصادی نظارت اجتماعی بيشتر صورت گيرد .همچنين ديوئی برترين هدف دموکراسی را فراهم ساختن پهترين آموزش و پرورش ممکن برای شهروندان ميداند.

" الهی "
از من آهی
و
از تو نگاهی

می دونيد زندگی يعنی چه؟ميدونيد زندگی چه معنا هايی داره؟
اصلا" به چی می گن زندگی ؟
خوب جمله های پايين رو يک بار زيبا بخونيد تا متوجه بشين زندگی يعنی چه ؟
زندگی يعنی ديدن ، با فلق دميدن ، با نسيم وزيدن ، با ستاره درخشيدن ، با غنچه شکفتن ، با بيد رقصيدن ، با چشمه جوشيدن ، با باد دويـدن ، با جاده رسيدن ، با ابر باريدن ، با مهر لرزيـدن ، با
دريا درخشيدن ، با موج غريدن ، بر عشق خنديدن ، با بی وفايی زيستن ، در تنهائی گريستن ، با شفق خوابيدن ، صبح را بوئيدن ، از عشق ترسيدن ، مرگ را بوسيدن و پوسيدن .
زنـدگـی يـعـنی پـشــت ديـوار آرزو طـعـم نـاکـامـی را چـشـيـدن
زندگـی شـهـد گلـيست که زمان مي خوردش و عسل مي ماند

فـرازی از نـهـج الـبـلاغـه
فـرمـان عـلـی علـيه السـلام بـه مالـک اشـتر :
....... هـر چـه مـيدان را فراخ می بينی جولان مـده و هـر چـه از
دست توانايت برآيد شتاب مکن .
--- مالکا ، انصاف و عدل سرلوحه برنامه حکومت است .
--- دادگاه خـانـه ملـت است و قانـون حـق عـمـوم .
--- در مقابل قـرآن خويشاوندی و عـلاقـه خصوصی هـرگـز
موقعيت و احـترام نخواهـد داشـت .
--- اسلام منادی آزادی و مساوات است و عموم مسلمانان بايد
از اين ندای آسمانی برخوردار گردند .
اگر چنين نکنی و همگان را با نظر مساوی ننگری بر بندگان
خدای ظلم کرده ای و خداوند توانا را بـه دشـمـنـی خـويـش
بـرانـگـيـخـتـه ای .

ويژگـيهـای يـک حـکـومـت مـطـلـقـه و اسـتـبـدادی
۱ ـ عـقايد عـموم مـردم را بصورت يکنواخت درمـی آورد .
۲ ـ مـانـع از تـرقـيـات عـقـلـانـی و فـنـی مـی شـود .
۳ ـ در دل اهـل خـبـره تخم نادرستی و ناراستی مـی کارد .
۴ ـ وسعت صدر تسامح مردم نسبت بـه يکديگر ناچيز است .
۵ ـ صـلـح و صـفـا کـم و نـزاع و اخـتلـافـات بـالا است .
۶ ـ بغض و کينه تسکين ناپذيری در دل مردم جمع می شود .
۷ ـ اوليای امـور قـدرت و سلطه خـود را از تـعـرض مـصون
مـی بينند و کـارشـان بـه قـساوت و تـحـکـم مـی کشد .
مجتبی مینویی

تـلـنـگـر..............................تـلـنـگـر
……. ( من لا معاش له ، لا معاد له )
هر که زندگی مادی ندارد، زندگی اخروی نيز ندارد .
بنابـراين کسانيکه تحمل فقر و ذلت و اسارت و بيماری و عقب
ماندگی و ضعف و بدبختی خـود را در زنـدگی اقتصادی و
اجتماعی و سياسی کـه استبداد ، استثمار و يـا استعمار
بـرايشان فراهم آورده انـد ، عامل جبران و پاداش الهی و کسب
ثروت و عزت آخرت و رستگاری و عافيت و ورود به بهشت
می پندارند. فريب دنيا دارانی را خورده اند که بنام دين ،آنها را
"" استحمار "" کرده اند . و بـه تحمل و شکيبايی بـر سرنوشت
شوم خويـش واداشـته انـد !
قرآن بـه اينان و نيز به روشنفکران ضـد مذهبی کـه هـر دو اين
فريبکاری استحماری را بنام مذهب تلقی کـرده انـد پاسخ
می دهـد کـه :
"من کان فی هذه اعمی ، فهو فی الاخره اعمی و اضل سبيلا "
هـر کسی که در اينجا در زندگی اين جهانی ، در زمان و جامعه
خويش نابينا و ناخودآگاه است ، در آخرت نيز نابينا و ناآگاه است
و گمراه تر !
( گـزيـده ای از سـخـنـان مـعـلـم شـهـيـد دکـتـر عـلـی شـريـعـتـی )

در اين زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست
چگونه شـرح دهم لحظه لحظه خود را
بـرای ايـن همه ناباور خيال پرست
بـه شـب نشينی خرچنگهای مردابـی
چگونه رقص کـند ماهی زلال پرست
رسيده ها چـه قريب و نچيده می افتند
بـه پای هرزه علفهای باغ کلا پرست
رسيده ام به کمالی که جز انالحق نيست
کـمال دار بـرای مـن کمال پرست
هنوز زنـده ام و زنـده بودنم خاريست
بـه تـنـگ چشمی نامردم زوال پرست
محمد علی بهمنی

اسلام نيازی به صنف روحانی ندارد
|
سروش : اسلام نيازی به صنف روحانی ندارد عبدالکريم سروش متفکر و نظريه پرداز مسلمان در تازه ترين گفتار خود از بی نيازی اسلام به روحانيت سخن گفته و اسلام را دينی سکولار معرفی کرده است. به گزارش خبرگزاری کار ايران( ايلنا) و خبرگزاری دانشجويان ايران ( ايسنا) آقای سروش که در اردوی سالانه انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه تربيت معلم تهران سخن می گفت در باره نقش روحانيت در اسلام گفت: هيچکس نمیتواند در اسلام به نام روحانيت بين مردم و خدا واسطه باشد و کسی به اسم روحانی نمیتواند به عنوان شرط صحت عمل انسان (مسلمان) باشد. او که در باره معناهای چهارگانه سکولاريسم سخن می گفت افزود که يکی از بناهای سکولاريسم کوتاه کردن دست روحانيت از واسطهگری بين مردم و خداست. او تاکيد کرد که از نظر تاريخی کلمه روحانيت در اسلام وجود نداشته و قرآن برترين کسان را نزد خدا با تقواترين آنان می داند نه آنکه هر کس روحانیتر، عالمتر و يا آگاهتر باشد يا به خدا نزديکتر.
او برای نمونه از شرايط ازدواج ياد کرد و گفت در مسيحيت بر حضور روحانيون در مراسم ازدواج تاکيد ويژه شده و اگر روحانيون حضور نداشته باشند، ازدواج از نظر قانونی دچار مشکل خواهد بود. ولی در اسلام حضور روحانی شرط صحت ازدواج نيست. او تاکيد کرد که در اسلام ضرورتی نيست که کسی يا صنفی مستقل به نام روحانيت واسط مردم با خدا باشد. او همچنين سکولاريسم سياسی را به معنای جدا کردن حکومت از دين دانست و نه جدا کردن دين از سياست. به گفته او، اگرچه يک معنی سکولاريسم نفی دخالت روحانيت در امور تعريف می شود ولی اين به معنی نفی دخالت دين نيست. سکولاريسم در مقابل ولايت فقيه عبدالکريم سروش جدا کردن حکومت از دين را يک نوع جدايی حقوقی دانست به اين معنا که حکومت و حاکمان نمیتوانند حق حاکميت را از دين و دينداری برگيرند و روحانی بودن کسی هيچ حقی برای حکومت او بر ديگران ايجاد نمیکند: "کسانی که از نظر دينی دارای برتری هستند حق و امتيازی برای برتری سياسی ندارند، يعنی برای روحانيون و اهل دين، مزيتی برای حکومت کردن و دخالت در امر سياست نيست." او گفت: "اين معنای سکولاريسم در مقابل انديشه ولايت فقيه است. در نظريه ولايت فقيه از آن جهت که فرد فقيه است، حق حکومت دارد، ولی در انديشهی سکولاريسم اين باطل است و فرد فقيه هيچ گونه امتيازی برای حکومت کردن ندارد." او سکولاريسم سياسی را بیطرف بودن حکومت از نظر ايدئولوژی توصيف کرد و گفت در جهان امروز حکومت مبتنی بر هيچ ديانت خاصی نيست و نسبت به دين بیطرف است. او در نقدی از تبيين جهان بر اساس آموزه های دينی در باره معنای ديگری از سکولاريسم گفت که انديشه سکولار از مفاهيم دينی برای تبيين حوادث بيرونی استفاده نمی کند و برای مثال با اشاره به دوران جنگ ايران و عراق گفت وقتی فاو فتح شد و بعد سقوط کرد در نماز جمعه آن زمان گفته شد سقوط "فاو" به دليل گناهان ما بود. او چنين تبيينی را غير علمی دانست. به عقيده سروش دانشگاهها محل رشد انديشه سکولار اند زيرا به دانشجويان علم سکولار را آموزش میدهند و به اين ترتيب انديشه سکولار ناخودآگاه در ذهن افراد جای میگيرد. سروش فلسفه اسلامی را به دليل نوع تبيينی که از جهان فارغ از مفاهيم دينی می کند سکولار ناميد ولی در برابر، عرفان اسلامی را از عالم سکولاريسم دور دانست: "عرفان همه جهان را زير اسماء الهی میداند و جهان را تجلی خدا و عارفان را قهرمانان تجربه دينی معرفی میکند." او همچنين مفهوم "آخرت" را غير سکولارترين عنصر دين اسلام ناميد زيرا تبيين آن تنها بر اساس مفاهيم دينی ممکن است. |







